خوش‌‌آمدگويی (به گمانم از نوع امريکايی)

دیگه خسته شدم، از بلاتکلیفی، از کار کردنی که هر قدر هم به همین شکل ادامه پیدا کنه هیچ‌جا نمی‌رسه، از انتظار برای نامه‌ای که انگار هیچ‌وقت نمیاد، از درس نخوندن، از فکر وخیال‌ و نقشه‌هایی که بیشتر از یک ساله دست از سرم برنمی‌دارن...

اینجا هم دیگه نمی‌تونم بنویسم. می‌خوام، اما نمیشه. هر وقت هم یادداشت تازه‌ای می‌نویسم، از همون چند نفری که به اینجا سر‌می‌زنن خجالت می‌کشم. از این که نوشته‌هام از چس‌ناله فراتر نمی‌رن.

در این بین چه اظهار لطف‌ها هم که به آدم نمیشه! با "م"‌ حرف می‌زدم، گفت که "س" وقتی در مورد سرگردونی من شنیده، گفته: ... Welcome  وقتی کلمه‌ی اول رو شنیدم، باز خوشبینانه فکر کردم که با یه پیغام محبت‌آمیز دعوت کننده مواجهم. اما با شنیدن بقیه‌ش همون لبخند نصفه نیمه هم روی صورتم ماسید. "س" گفته بود: 

"!Welcome to the immigration world" 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
شب های سفيد

زيباست ... زيباست که بداني و در چاه فرو روي . زيباست که بنويسي حتي اگر خوانده نشود . زيباست که بداني رنگ انتظارت را و باز منتظر باشي .زيباست عاشق کسي باشي که مي گويد طعم عشق را مي داند اما حقيقتي است که عشق را نمي شناسد . زيباست که خود بداني عاشقي و هر لحظه بميري اما قول دهي که اشکي نريزي... و زيباست بداني عشق رفته و عاشق بماني . موفق باشي . راستي خوشحال مي شم که به من سر بزنيد .

“We grow great by dreams. All great people are dreamers. They see things in the soft haze of a spring day or in the red fire of a long winter's evening. Some of us let these great dreams die, but others nourish and protect them; nurse them through bad days till they bring them to the sunshine and light which comes always to those who sincerely hope that their dreams will come true.”