یکشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٦

سالگرد

زمان مثل برق و باد می‌گذرد. چند روز پیش دومین سالگرد مهاجرتم بود، و چند روز پیش از آن هم سالگرد نقل مکانم به کالیفرنیا. در این دو سال بسیار دیده‌ام، شنیده‌ام، تجربه کرده ام، یاد گرفته‌ام. مدتی از این که به دلایل مختلف در درس خواندنم وقفه ایجاد شده بود، به شدت ناراحت بودم؛ تا این که یک روز به ماجرا جور دیگری نگاه کردم. از خودم پرسیدم اگر قرار باشد همین فردا بمیرم، در کدام حالت از زندگی‌ام راضی‌تر بوده ام؟ ماندن در ایران و مرگ با لیسانس از دانشگاه علامه، و یا سفر کردن، تجربه‌ی یک زندگی متفاوت، و مرگ با وضعیت دانشجوی انصرافی؟ بدون تأمل جواب دادم: حالت دوم، و دیگر بابتش غصه نخوردم.
... و بالاخره دوهفته پیش کالج را شروع کرد‌م. کنار گذاشتن تنبلی بعد از دو سال دوری از درس کمی مشکل است، اما امکان پذیر و اجتناب ناپذیر!
در آخر هم این ویدیو را که خودم از شنیدنش به وجد آمدم، به خاله نازی مهربانم (که یک آذری افتخاری است) تقدیم می‌کنم، که چون کامنت نمی‌گذارم، فکر می‌کند وبلاگش را نمی‌خوانم.



[ خانه | بایگانی | ایمیل ]

ساعت شنی

ساعت شنی


خانه
بایگانی
ایمیل

پيوندها





  RSS 2.0