سه‌شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦

من خوبم

حیف که تصمیم گرفته‌‌ام مثبت فکر کنم٬ وگرنه به شدت دلم می‌خواست توی وبلاگ ناله و فغان راه بیندازم که سوژه برایش فراوان دارم.

اما عجالتا همین یکی را داشته باشید که لپ‌تاپ پیر و فکسنی‌ام به دلیل سقوط از ارتفاع دیگر قادر به برقراری ارتباط با عالم بالا نیست و تنها می‌تواند شب‌ها که خسته به اتاقم برمی‌گردم برایم موسیقی پخش کند تا تحمل خماری دنیای مجازی آسان‌تر شود.

پی‌نوشت: لعنت به گرانی بلیط در این فصل (این را در پی‌نوشت آوردم که جزء آه و ناله محسوب نشود!)


دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦

تاثيرنگذارها

لوا من را هم دعوت کرده تا از تاثیرگذارها بنویسم.

راستش اول خواستم چیزی ننویسم، دیدم زشت است؛ به هر حال آدم مشهوری دعوتم کرده است.

بعد خواستم بنویسم که آخر مگر من که هستم و چه کرده ام و کجای دنیا را گرفته ام، که حالا بیایم از تاثیرگذارها هم بنویسم، که این توهینی خواهد بود به آن به اصطلاح "تاثیرگذاران" که «ای داد! این بود تاثیر ما؟» اما دیدم این هم انگار تکراری شده و در ضمن حوصله‌ی شنیدن جملاتی نظیر "تو چرا اعتماد به نفس نداری؟"‌ و امثال آن را هم ندارم.

نتیجه این که به جای تاثیرگذارها، از بی‌تاثیرها خواهید خواند! یعنی آنهایی که خیلی تلاش کردند تاثیر بگذارند، اما موفق نشدند.

۱- بینش اسـلامـی؛ این همه سال در مدرسه به اسامی مختلف اسـلام به خورد ما دادند، باشد که مسـلمان و رستگار شویم، اما اثر نکرد.

۲- وبلاگ؛ این همه مشقت کشیدم و وبلاگ‌های روشنفکری خواندم، دریغ از کوچک‌ترین بارقه‌ی روشنایی که در فکرم پدیدار شود.

۳- پول؛ به دلیل مناعت طبع بسیار، ثروتی که درش غوطه‌ور هستم، موجب افول اخلاقیاتم نشده است.

۴- مسواک؛ با وجودی که در خواب‌آلوده‌ترین لحظات زندگیم، با مسواک زدن لذت خوابیدن در آن لحظه را حرام کرده‌ام، دندان‌هایم نمک‌نشناس بوده‌اند.

۵- ازدواج! طبیعتا باید تاثیرگذار باشد، اما به دلایل ویژه‌ای (از جمله عدم رویداد) تاثیری روی من نداشته‌است.

 

 

پی‌نوشت ۱: ترجیح می‌دادم به بازی سر هرمس مارانا دعوت شوم.

پی‌نوشت ۲: هنوز حسرت لیست افتخاراتی که منتشرش نکردم٬ در دلم مانده.



[ خانه | بایگانی | ایمیل ]

ساعت شنی

ساعت شنی


خانه
بایگانی
ایمیل

پيوندها





  RSS 2.0